۱۳۸۸/۰۴/۳۱

mushroom

This month's fungus is Pleurotus ostreatus, the Oyster
For the rest of my pages on fungi, please click TomVolkFungi.net
One of my favorite edible mushrooms is the oyster mushroom, which usually goes under the species name Pleurotus ostreatus. (I'll have more to say about the name later). It is a delicious edible mushroom and is found throughout the north temperate zone, almost always on dead hardwood (angiosperm) trees. It can also be (relatively) easily cultivated on a variety of substrates, so it is making its way onto many supermarket shelves. In the wild it can often be found in abundance during this time of year, but I've found it every month from March to November in Wisconsin! It can be found every month of the year in more southerly locations.
Pleurotus species are characterized by a white spore print, attached to decurrent gills, often with an eccentric (off center) stipe, or no stipe at all. They always grow on wood on nature, usually on dead standing trees or on fallen logs. The common name "oyster mushroom" comes from the white shell-like appearance of the fruiting body, not from the taste. The taste of the oyster mushroom varies from very mild to very strong, sometimes sweet with the smell of anise (licorice). It varies in texture from very soft to very chewy, depending on the strain and what time of the year you pick it-- they tend to be chewier (and thus more interesting) during the colder months of the year. You can make a delicious "Oyster Mushrooms Rockefeller" and a variety of stir-fry dishes.
There is some controversy about what the species should be called. Apparently what we have been calling Pleurotus ostreatus in North America, should be classified in at least three species, including Pleurotus ostreatus, Pleurotus pulmonarius, and an additional similar species that grows on Populusspp. (aspen and cottonwood) species called Pleurotus populinus. P.ostreatus and P. pulmonarius are difficult to distinguish from one another. Young fruiting bodies of P. pulmonarius are, in fact, lung-shaped (as you might guess from its name), while those of P. ostreatus are more dimidiate (split into two equal parts). Perhaps the most valuable distinguishing character is seasonality: P. ostreatus is a late fall and winter fungus in Europe and North America, while P. pulmonarius fruits from mid-summer through early fall. See the excellent online treatise on
the biological species in Pleurotus by Ron Petersen, Karen Hughes, and Nadezhda Psurtseva.
Despite what you may have heard or seen or thought about this genus, there are some species of Pleurotus with substantial stipes. One of the most interesting is Pleurotus elongatipes, shown to the left. The bottom part of the image is a few of the fruiting bodies removed from the large cluster (shown above) which is usually attached right at the base of the host tree. It's very different from the true Oyster mushroom with which you may be more familiar. I've only seen it a few times. There is another species, Pleurotus dryinus, which actually has a ring around the stalk.
One common species that used to be in the genus Pleurotusis the elm oyster, Hypsizygus ulmarius. In our area it is common on the knot holes in living or dead box elders, but it does grow on elm and a number of other hardwoods. It was moved out of the genus Pleurotus because Pleurotus species cause a white rot and Hypsizygus causes a brown rot. For a discussion of white vs. brown rot see
this page on Phanerochaete chrysosporium.
There are some similar looking fungi that you wouldn't want to eat. One of them is pictured to the left, Lentinellus ursinus, the bear Lentinellus. They say it is "the only mushroom that raccoons will spit out." It is extremely bitter and hot to the taste. It has white spores and belongs in the Tricholomataceae like the oyster mushroom, but it has serrate (saw-toothed) gill edges. If you look at the basidiospores under the microscope they are small and amyloid (blue) in Melzer's reagent (the active ingredient of which is iodine). In addition, the trama (the flesh of the gills) has many amyloid hyphae in it. It is not known to be poisonous, but I certainly don't recommend eating it.
Another common mushroom that can be confused with Pleurotus are Crepidotus species, shown here to the right. They have a similar lack of a stipe and are attached directly to the wood on which they grow. They can easily be distinguished if you take a spore print-- the spore print of Crepidotus species is brown, rather than the white of Pleurotus. So far as I know they are not poisonous, but I do not recommend eating them-- you certainly will not have a pleasant dining experience. Their flesh is very thin, and they do not have a pleasant taste.
I mentioned earlier that Pleurotus species are among the easiest to cultivate. The picture to the left is Pleurotus sapidus being grown in sawdust substrate. You can also grow it on natural logs-- it's really very easy. Almost any substrate that contains cellulose can be used-- straw, waste hulls from agriculture and even toilet apper rolls! For more information on growing Oyster mushrooms (and also shiitake, morels, hen of the woods, and an number of other specialty mushrooms) I suggest you contact Joe Krawczyk and Mary Ellen Kozak at Field and Forest Products in Peshtigo Wisconsin. Their email address is
ffp@mari.net or their 800 number in the USA is 1-800-792-6220. They sell spawn and also kits to grow your own mushrooms on a wide variety of substrates

مقالات خارجی مربوط به گروه مهندسی کشاورزی

ADAPTABILITY OF PLEUROTUS OSTREATUS UNDER TWO TABUK WEATHER CONDITIONS

APSnet featured image

Asterophora lycoperdoides, the star bearing powder cap mushroom

Pleurotus ostreatus - Oyster Mushroom

Pleurotus ostreatus: The Oyster Mushroom

Tom Volk's Fungus of the Month for October 1998

۱۳۸۸/۰۴/۲۲

مهندسي ژنتيک در کشاورزي:

بيوتكنولوژي و مهندسي ژنتيك دانش جديدي است كه نخستين دستاوردهاي آن در هاله اي از بيم و اميد ارزيابي مي شود. در طول تاريخ بسياري از پديده هاي علمي در مرحله آغازين با ترديد و مقاومت شديد روبه رو بوده اند صدها نمونه از وقايع تلخ و شيريني كه بر اين اساس رقم خورده، قابل شمارش است، اما كمتر دانشي به اندازه مهندسي ژنتيك با ساختار اصلي و قانونمند سامانه هستي درگير شده است. در اين مرحله بشر بر آن است كه با بهره گيري از دانش خود همچنان بر كاستي ها غلبه كند اما بسياري از اين كاستي ها در قوانين پيچيده و شگفت انگيز جهان هستي طبق قانون انتخاب طبيعي پذيرفته شده اند. بنابراين ورود به حوزه حساس و قوانين بسيار ظريف و اثرگذار طبيعت، با واكنش هاي آميخته به بيم و اميد همراه است. مقاله حاضر در دفاع از دستاوردهاي بيوتكنولوژي و مهندسي ژنتيك نگاشته شده است.
اختصاص قريب به ۶۰ ميليون هكتار از اراضي زراعي جهان به كشت گياهان تراريخته (حاصل از مهندسي ژنتيك) در سال ۲۰۰۲ كه توليد، مصرف و رهاسازي ميلياردها تن موجودات زنده دست ورزي شده را به دنبال داشته است براي آگاهان و تحليلگران ترديدي را بر جاي نمي گذارد كه اين فناوري همچنان راه خود را براي سيطره بر جهان كشاورزي ادامه خواهد داد. اگرچه پيشرفت هاي ناشي از مهندسي ژنتيك و بيوتكنولوژي تحسين برانگيز و غيرقابل انكار است، اما صداي منتقدين و احتياط پيشگان را نيز بايد شنيد. اين مقاله در تلاش است تا ضمن معرفي اجمالي دستاوردهاي مهندسي ژنتيك در كشاورزي و فوايد آن، ديدگاه هاي مخالفين اين فناوري را نيز بيان كرده و ضمن تجزيه و تحليل آنها به معرفي گروه هاي مخالف و انگيزه هاي مخالفت آنها، نگراني ها و ملاحظات اظهار شده توسط معتقدين و منتقدين مهندسي ژنتيك بپردازد. به طور كلي مهندسي ژنتيك داراي دو دسته مخالف است، «مخالفين مطلع و منطقي» و «مخالفين ناآگاه و...». نگراني هاي ابراز شده نيز از اين دو دسته خارج نيستند. نگراني هاي ابراز شده توسط گروه هاي مخالف منطقي را مي توان در ملاحظات زيست محيطي، ملاحظات مربوط به سلامتي انسان، دام و كشاورزي و ملاحظات اقتصادي و عمومي خلاصه نمود.
دهه اخير شاهد تحولاتي اعجاب آور و تحسين برانگيز در زمينه توليد فرآورده هاي حاصل از مهندسي ژنتيك و تكنولوژي زيستي بوده است. چنانكه پيش بيني مي شد، در آغاز هزاره سوم ميلادي نيز بر سرعت تحولات در اين زمينه افزوده شده است. تحولاتي كه به همراه فناوري ارتباطات سرنوشت اقتصادي و حتي اجتماعي و بعضاً سياسي برخي از مناطق جهان را تحت تأثير قرار خواهد داد. مهندسي ژنتيك و دست ورزي گياهان زراعي و توليد گياهان با مقاومت مطلق در مقابل آفات و امراض نباتي و بي نياز از كاربرد سموم خطرناك تحولي را در كشاورزي ايجاد كرده است كه تنها با «انقلاب سبز» قابل مقايسه است. در عرض كمتر از ۷ سال سطح زير كشت گياهان تراريخته(Transgenic) ۳۵ برابر افزايش يافته و سطحي بالغ بر ۷/۵۸ ميليون هكتار از اراضي جهان را به خود اختصاص داد.
اين مساحت برابر ۵/۲ برابر مساحت انگلستان يا ۵ درصد كل مساحت چين را تشكيل مي دهد. امروزه ۶ ميليون نفر از كشاورزان در ۱۶ كشور مختلف به كشت و كار گياهان تراريخته مشغول هستند و تبادل جهاني اين گياهان از مرز ۵ ميليارد دلار در سال ۱۹۹۹ گذشته است (حسيني و قره ياضي، ۱۳۷۸)... در پزشكي نيز توليد فرآورده هاي حاصل از بيوتكنولوژي مانند انسولين با منشاي انساني، كيتهاي تشخيصي و ژن درماني اميدهاي تازه اي را ايجاد كرده است. همسانه سازي (كلون كردن) گوسفند مشهور به دالي، تعيين ترتيب دي اي آي ژنوم كامل برنج، ايجاد دو واريته گندم مقاوم به شوري در آمريكا، توليد پلاستيك زيست تخريب پذير و استفاده از پالاينده هاي ميكروبي براي حفاظت از محيط زيست تعدادي از دستاوردهاي بيوتكنولوژي مدرن هستند.
مهندسي ژنتيك و بيوتكنولوژي از ابتدا مخالفت هايي را به ويژه در اروپا برانگيخت. اين مخالفت ها با توسعه روزافزون سطح زير كشت گياهان تراريخته و تبادل يكسويه آنها (از آمريكا و كانادا به ساير كشورها) ابعاد وسيع تري پيدا كرد. اما عليرغم اين كشورهاي در حال توسعه نيز از كشت و كار اين قبيل گياهان عقب نمانده اند و در حال حاضر بيش از ۲۷ درصد از اراضي زير كشت گياهان تراريخته در ۹ كشور در حال توسعه قرار دارد. هندوستان به عنوان بزرگترين توليد كننده پنبه دنيا براي اولين مرتبه در سال۲۰۰۲ پنبه مقاوم به آفت حاوي ژن بي تي را به صورت تجاري در اختيار كشاورزان قرار داد. در سال جاري هندوراس و كلمبيا براي اولين بار به جمع توليد كنندگان محصولات تراريخته (GMO) پيوستند. اگرچه گياهان تراريخته در ۱۶ كشور جهان كشت مي شود ولي هنوز هم بيش از ۹۹ درصد محصولات تراريخته در انحصار ۴ كشور آمريكا (۶۶ درصد)، آرژانتين، (۲۳ درصد)، كانادا (۶ درصد)، چين (۴ درصد) قرار دارد. اين مجموعه علمي توسط سايت ماکزيمم تکنيک تهيه شده است. بيش از نيمي از سوياي جهان و ۱۲ درصد از كلزاي جهان تراريخته است. بيش از نيمي از سطح زير كشت پنبه در چين به پنبه تراريخته مقاوم به كرم قوزه اختصاص دارد. با همه رشدي كه كشت و كار گياهان تراريخته داشته است، تنوع آنها بسيار محدود بوده و بيش از۹۹ درصد آن را سويا، ذرت، پنبه و كلزا تشكيل مي دهد. بيشتر اين قبيل گياهان تراريخته داراي ژن هاي كنترل كننده مقاومت به آفات و علف كش ها هستند. اما به راستي با اين اقبال زارعين و كشورهاي مختلف از اين فناوري انگيزه مخالفت چيست؟ انگيزه مخالفين از گروه هاي مختلف متفاوت است و مورد بحث قرار مي گيرد.
فوايد مهندسي ژنتيك گياهان زراعي
مهندسي ژنتيك امكان ايجاد واريته ها و گياهاني را فراهم مي كند كه داراي صفاتي هستند كه دسترسي به آنها از روش هاي معمول غيرممكن است. براي مثال با دست ورزي ژنتيك برنج طارم مولايي كه نه تنها به كرم ساقه خوار برنج بلكه به كليه آفات پروانه اي و برخي بيماري هاي قارچي مانند شيت بلايت مقاوم شده است.
صفت مقاومت مطلق به كرم ساقه خوار و بيماري شيت بلايت در هيچ يك از ۱۲۰۰۰۰ نمونه برنج نگهداري شده در مؤسسه بين المللي تحقيقات برنج مشاهده نشده است. با توجه به عدم دسترسي به ارقام مقاوم نمي توان از روشهاي سنتي اصلاح نباتات براي ايجاد چنين صفات مهمي استفاده كرد. منافع اقتصادي و زيست محيطي اين قبيل واريته هاي زراعي بي نياز از توضيح است. كاهش مصرف سموم، كاهش هزينه هاي توليد، افزايش عملكرد، محيط زيست سالمتر براي انسان، دام و آبزيان و به ويژه انطباق كامل اين فناوري با روشهاي مبارزه تلفيقي از معدود مزاياي كاربرد گياهان تراريخته مقاوم به آفات و بيماري است.
در يك جمعبندي كلي اين گونه نتيجه گيري شده است كه بهره گيري از روش هاي مهندسي ژنتيك منجر به توليد محصولات مقاوم در برابر آفات باارزش غذايي بالاتر مي شود، انعطاف بيشتري در عمليات زراعي به وجود مي آورد و به دليل كاهش مصرف سموم دفع آفات نباتي براي محيط زيست جهان مفيد خواهد بود.
سلامت انسان و دام
به طور كلي سؤالاتي كه در اين زمينه وجود دارند به شرح زير هستند: آيا گياهان تراريخته و يا محصولات توليد شده از طريق مهندسي ژنتيك از نظر خوراكي «سالم» محسوب مي شوند؟ و آيا به دليل دستكاري هاي ژنتيكي نوعي سميت با تغيير كيفيت در آنها ايجاد نمي شود كه موجب ناراحتي و مسموميت در انسان و يا دام بشود؟ آيا پروتئين يا مواد جديدي كه در اثر دستكاري هاي ژنتيك در گياهان تراريخته به وجود مي آيند موجب ايجاد حساسيت (آلرژي) در برخي افراد نمي شوند؟ آيا ژن هاي ايجاد كننده مقاومت نسبت به آنتي بيوتيكها كه در مسير توليد گياهان تراريخته به كار گرفته شده اند و اكنون همراه با ژن(هاي) مطلوب در گياهان تراريخته باقي مانده اند موجب توسعه و گسترش اين گونه مقاومتها به عوامل بيماري زا مانند ميكروب هاي بيماري زاي انساني و غيره نمي گردند و آيا در آن صورت بشر امكان استفاده از داروهاي آنتي بيوتيك عليه اين عوامل بيماري زايي را از دست نخواهد داد؟
كابوس تولد ابرگياهان
به نظر موافقان محصولات تغيير ژنتيك يافته با توليد غذاي بيشتر از زمين كمتر، نياز به تعرض به اراضي كم استعدادتر و تخريب بيشتر محيط زيست كاهش خواهد يافت.
مخالفان نگران آنند كه تغيير ژنتيك موجب برآمدن ابرگياهان هرز و بحران هاي جدي براي محيط زيست زمين شود.
سلامت محيط زيست
طرفداران محيط زيست نيز نگراني هايي را در استفاده از گياهان تراريخته و رهاسازي GMO در محيط دارند كه عبارتنداز:
- امكان انتقال افقي ژن هايي كه به گياهان زراعي منتقل شده اند به گونه هاي مجاور كه از علف هاي هرز محسوب مي شوند و در نتيجه امكان برخورداري بهتر از محيط براي رشد و افزايش قدرت تهاجمي آنها را فراهم مي كند.- افزايش مقاومت در موجودات هدف يا حساسيت در موجوداتي كه هدف برنامه اصلاحي و انتقال ژن نيستند.
- افزايش استفاده از مواد شيميايي (مانند سموم علف كش) در كشاورزي.
- تظاهر غيرقابل پيش بيني (يا پيش بيني نشده) ژن هاي منتقل شده و يا پايداري و تظاهر ژن هاي منتقل شده.اگرچه بحث در مورد هر يك از ملاحظات فوق مقوله اي است مستقل و فرصتي كافي مي طلبد از حوصله اين نوشتار كوتاه خارج است ولي براي مثال يكي از اين ملاحظات را مورد بررسي بيشتري قرار مي دهيم.برخي از مدعيان طرفداري از محيط زيست معتقدند كه با ايجاد و معرفي واريته هاي مقاوم به علف كش مانند نوعي سويا تمايل كشاورزان به استفاده بي محابا از علف كش و در نتيجه مصرف آن افزايش جدي مي يابد كه به نوبه خود موجب آلودگي بيشتر محيط زيست خواهد شد. در پاسخ اين دسته از طرفداران محيط زيست مي توان به موارد زير اشاره كرد:
براساس آمار منتشره توسط مركز ملي سياستگذاري غذا و كشاورزي در آمريكا از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ مصرف علف كش در سويا از ميانگين ۲/۱ پوند در هرايكر به ۰۷/۱ پوند در هرايكر كاهش يافته است كه در نتيجه معرفي و كشت انبوه و گسترده سوياي تراريخته مقاوم به رانداپ بوده است. طي اين سالها بيش از نيمي از سطح زير كشت در آمريكا (به عنوان بزرگترين توليد كننده سويا در جهان) به سوياي تراريخته مقاوم به علف كش اختصاص داشته است. در نتيجه در سال ۱۹۹۹ در آمريكا تعداد ۱۹ ميليون سمپاشي كمتر از سال ۱۹۹۶ در سويا صورت گرفته و ۲۱۶ ميليون دلار از اين بابت صرفه جويي شده است. بنابراين، اصل اين ادعا كه گياه تراريخته مقاوم به علف كش موجب افزايش اين نوع سموم خواهد شد، بي پايه است.
در مهندسي گياهان براي مقاومت به علف كش، به طور طبيعي و منطقي گياهان به علف كش هايي مقاوم مي شوند كه براساس مطالعات و گزارشها از كم خطرترين، سالم ترين ومحيط زيست دوستانه ترين نوع علف كش هاي زيست تخريب پذير باشند. در نتيجه، علاوه بر كاهش مصرف علف كش (چنانچه ذكر شد)، جايگزيني علف كش هاي كم زيان تر با علف كش هاي پر زيان تر از منافع زيست محيطي استفاده از اين قبيل محصولات خواهد بود.
با وجود كاهش مصرف علف كش، با توجه به مقاومت ذاتي ايجاد شده در گياه زراعي و امكان استفاده از علف كش در مزرعه در مؤثرترين زمان مورد نياز از نظر كنترل علف هرز، محصول و عملكرد در واحد سطح افزايش يافته و با توليد غذاي بيشتر از زمين كمتر، نياز به تعرض به اراضي كم استعداد تر و تخريب بيشتر محيط زيست كاهش خواهد يافت. با مثالي كه در مورد فقط يكي از ملاحظات زيست محيطي ارائه شد مي توان تصور كرد كه در مورد ساير ملاحظات نيز پاسخ هاي تفصيلي مبتني بر دانش و تجربه وجود دارد.
كشاورزي
برخي از متخصصين كشاورزي نيز نگرانيهايي دارند و ملاحظاتي را در باب رهاسازي گياهان زراعي تراريخته عنوان مي كنند كه موارد زير از جمله آنهاست:
- ايجاد علف هاي هرز جديد يا «ابر علف هرزها» در اثر انتقال افقي ژن از گياهان تراريخته به علف هاي هرز هم خانواده با آن گياه زراعي.
- تغيير ارزش غذايي گياه از مطمع نظر آفات و بيماريها و احتمال تغيير به نحوي كه موجب جلب بيشتر آفات و امراض نباتي به سمت گياه تراريخته گردد.
- كاهش واريته هاي زراعي به دليل استقبال بيشتر زارعين تراريخته كه در نتيجه منتهي به از دست رفتن تنوع در واريته هاي زراعي مي شود.
ملاحظات عمومي
علاوه بر متخصصين علوم مختلف، مردم عادي و برخي از جرايد و سياستمداران و رهبران مذهبي نيز نگراني هايي را در مورد كاربرد گياهان تراريخته و رهاسازي آنها دارند كه موارد زير نمونه هايي از آنهاست:
مهمترين جنبه نگراني عوام عدم آشنايي با روش، اهداف و نتايج مهندسي ژنتيك و روش هاي انتقال ژن در گياهان تراريخته است. به طور طبيعي هر چيز ناشناخته اي نگراني ها و سؤال هايي را براي آنان به دنبال خواهد داشت.برخي معتقدند كه با ورود گياهان تراريخته به بازار، نرخ توليدات كشاورزي افزايش چشمگيري خواهد داشت.
عده اي معتقدند كه شركت هاي بزرگ فرامليتي و يا غربي انحصار فناوري مهندسي ژنتيك محصولات كشاورزي و منافع عايد از آن را در اختيار دارند و اين قبيل محصولات تنها براي كشورهاي پيشرفته ساخته شده اند و اگرچه اين محصولات بالقوه مي توانند براي كشورهاي در حال توسعه نيز سودمندباشند ولي دسترسي به آن مشكل و بلكه غيرممكن است. بعضي بر اين باورند كه آزمايشهاي مزرعه اي با هدف ديگري غير از هدف تخمين ريسك طراحي و اجرا مي شوند و ممكن است ريسك هاي پيش گفته را دربرداشته باشند. برخي از رهبران مذهبي در غرب و مردم عادي به جنبه هاي اخلاقي نظر دارند.
برخي از سياستمداران و مردم خواهان برچسب زني بر روي فرآورده هاي حاصل از مهندسي ژنتيك هستند. آنها مي گويند اين حق طبيعي افراد است كه بدانند چه مي خورند به عبارت ديگر آنها مي گويند انتخاب حق بشر است و با عدم برچسب زني نبايد حق انتخاب فرآورده هاي غذايي «طبيعي» از فرآوره هاي موسوم به (GMO) را از آنها سلب كرد.
مقررات زيست ايمني
برآيند تعامل گروههاي مخالف از يك طرف و محققين و دانشمندان بيوتكنولوژيست، مهندسين ژنتيك و زيست شناسان از طرف ديگر قوانيني بود كه ضمن ايجاد امكان بهره برداري از «فوايد اثبات شده» مهندسي ژنتيك و بيوتكنولوژي ريسك آثار سوء احتمالي مرتبط بر اين فناوري را كاهش دهند. اين قوانين كه از دهه ۱۹۸۰ در كشورهاي پيشرفته تدوين و به مرحله اجرا درآمد و به تدريج در برخي از كشورهاي جهان سوم مانند هندوستان، فيليپين و مصر نيز تهيه و تدوين گرديد. قوانين زيست ايمني يا (Biosafety) ناميده شد. با توجه به آغاز تبادل فرآورده هاي حاصل از بيوتكنولوژي به ويژه محصولات كشاورزي تراريخته در آخرين دهه از هزاره دوم ميلادي توجه سياستمداران نيز به اين موضوع جلب و مباحث مطروحه در بين دانشمندان و محققين در بين سياستمداران و نمايندگان دول و در مجامع بين المللي بحث و بررسي گذاشته شد. ماده ۸ معاهده بين المللي تنوع زيستي متعاهدين را مكلف مي نمايد تا روش هايي را ايجاد نمايند كه ريسك خطرات ناشي از كاربرد و رهاسازي مواد غذايي دستكاري شده ژنتيكي به دست آمده از بيوتكنولوژي را كه داراي خطرات احتمالي براي محيط زيست بوده و بر پايداري و حفاظت از تنوع زيستي و سلامت انسان تأثير مي گذارند، مديريت، نظارت و كنترل نمايند. در نهايت در تاريخ ۹ بهمن ماه ۱۳۷۸ (۲۹ ژانويه۲۰۰۰) پس از ۷ دور مذاكرات مطول بين المللي در چارچوب اجلاس فوق العاده كنفرانس متعاهدين كنوانسيون تنوع زيستي معاهده ايمني زيستي در مونترال كانادا به تصويب رسيد. اين موافقتنامه بين المللي كه از آن پس تحت عنوان پروتكل كارتاهنا ناميده شد تا امروز به امضاي ۱۲۱ كشور جهان رسيده و در مجالس قانون گذاري ۵۸ كشور جهان به تصويب رسيده است. جمهوري اسلامي ايران نيز يكي از امضاكنندگان اين معاهده مي باشد.

کشت هیدروپونیک:

کشت بدون خاک شامل انواعی از روشهای غیر متعارف کاشت گیاهان است . مانند کشت آبی و کشت در ماسه و کشت در سنگریزه و کشت هوایی و کشت داخل لوله و ...
کلمه هیدروپونیک برای اولین بار در آمریکا استفاده شد و مترادف با کشت بدون خاک است . ولی در آلمان و انگلیس کشت آب برای این روش نام گذاری می شود .
روش کشت گیاهان بدون خاک از سالها قبل در فلسطین اشغالی استفاده می شده است . در این منطقه به دلیل کمبود آب و خاک این روش جایگزین مناسبی برای زراعت روشهای متداول است .
اهداف کشت هیدروپونیک :
1- تولید میوه و سبزی تازه در زمینهای خشک، سنگی، باتلاقی و زمینهایی که به هر دلیل غیر قابل کشت هستند. 2- بهره برداری از اماکن متروکه مثل انبار، گاراژ و غیره 3- کشت گیاهان علوفه ای بطور متوالی برای واحدهای کوچک دامداری 4- صرفه جویی قابل ملاحضه در مصرف آب در مناطق که آب کمیاب است.
5 - بازده بیشتر در تولید سبزیجات و گلهای خارج از فصل درگلخانه 6- سهولت پیش بینی میزان عملکرد 7- کیفیت بهتر محصولات 8- کاهش میزان ابتلا به بیماریهای ارگانیک و انگلی گیاهان
9- کاهش هزینه نیروی انسانی به علت حذف عملیاتی که به خاک مربوط می شود.
در زیر انواعی از کشت های هیدروپونیک توضیح داده می شوند :
کشت آبی یا مایع : ریشه گیاه به طور مداوم در محلول غذایی قرار دارد و گیاه از قسمت طوقه ( حد فاصل ریشه و ساقه ) بیرون از مایع است و با پلاستیک و مقوا و ... بالا نگه داشته شده است . کشت درون لوله هم نوعی از کشت مایع است .
کشت در ماسه : ریشه گیاهان در داخل مواد جامدی که دارای قطر کوچکتر از 3 میلی متر باشند قرار دارد و این مواد مانند پلاستیک و پشم سنگ و یا هر ماده دیگری که آلی نباشد ممکن است .
کشت در سنگریزه : ریشه گیاهان در موادی که قطری بیشتر از 3 میلی متر دارند قرار گرفته مثل سنگ خارا و گدازه آتشفشانی و بازالت و هر ماده غیر آلی دیگر .
در این روش آبیاری به دو صورت آبیاری لوله ای ( زیرزمینی ) که مواد غذلیی در مخزنی بوده و به بستر رشد گیاه پمپ می شود و آبیاری سطحی که محلول غذایی رقیق در سطح محیط رشد توسط لوله سوراخداری پخش می شود ( کود مایع به آب مصرفی گیاه در هنگام آبیاری اضافه شده است )
کشت در هوا : در این روش ریشه گیاهان در محیطی قرار گرفته که به وسیله قطراتی آب که حاوی مواد غذایی لازم است اشباع شده است . این روش به تجهیزات پیشرفته نیاز دارد .
کشت در ورمی کولیت : ریشه گیاه در ورمی کولیت که با موادی معدنی مخلوط شده است قرار دارد
کشت در پشم سنگ : ریشه گیاه در داخل پشم سنگ و مواد معدنی که خصوصیاتی شبیه به پشم سنگ دارند قرار می گیرد
کشت آبی : این کشت بیشتر برای گیاهان زینتی به کار می رود .
کشت در پلاستیک : ریشه در داخل کیسه های پلاستیکی قرار داشته و مواد اطراف ریشه هم شامل کمپوست یا پیت یا خاک اره و ... می باشد .
به طور کلی کشت بدون خاک از دو سیستم پیروی می کند :
1- سیستم باز : محلول غذایی مججد استفاده نشده مثل کشت در پشم سنگ و کشت کیسه ای و کشت در سنگریزه
2- سیستم بسته : محلول غذایی مجدد مورد استفاده قرار می گیرد و به عبارت دیگر محلول در یک چرخه قرار دارد و به آن فقط مواد غذایی که کاهش می یابند و آب اضافه می شود .
اما این روش کشت بدون خاک یک سری مزایا و معایبی نسبت به دیگر روشهای متداول کشت گیاهان دارد که در زیر بیان می شوند :
1- چون محلول غذایی مایع است به راحتی می توان آن را کنترل کرد و تنها مواد غذایی که کاهش یافته است را به محلول اضافه کرد در حالی که در خاک این کار غیر ممکن است ( هزینه زیادی دارد ) .
2- گیاهان را می توان در مناطقی پرورش داد که در حالت عادی رشد نمی کنند
3- مصرف آب در این روش به طور قابل ملاحظه ای کاهش می یابد و این یک مزیت برای نواحی خشک است .
4- در این روش ضد عفونی کردن محیط رشد بسیار شده و کم هزینه است در حالی که ضد عفونی کردن خاگ گران قیمت و غیر ممکن است . پس در این روش آلودگیهای ریشه بسیار کم دیده می شود .
5- در این روش می توان از آبهای شور هم استفاده کرد .
6- در این روش محصول بسیار بیشتر و کیفیت عالی داشته چون مواد غذایی به راحتی در اختیار گیاه قرار داشته است پس در حقیقت کیفیت و کمیت محصول در واحد سطح افزایش چشمگیری دارد .
7- در این روش از حجم ریشه ها به شدت کاسته می شود و بزرگ شدن ریشه ها در حد میکروسکوپی است و چون ریشه ها نسبت به کشت خاکی کم شده کمتر هم دچار بیماری می شوند .
8- مهمترین عیب این روش این است که به سرمایه گذاری بالایی نیاز دارد زیرا تمام سیستمها باید اتوماتیک باشد .
9- برای کشت گیاهان با این روش به افرادی نیاز است که در این زمینه تخصص و آگاهی داشته باشند .
10- آلودگی آبهای زیر زمینی هم در اثر مخلوط شدن با محلول های غذایی مشکلی دیگر است .
11- دفع ضایعاتی مثل پشم سنگ که به عنوان محیط رشد هستند هم مشکل است .
به طور کلی دوستان این روش یکی از روشهای نوین در کشاورزی بوده که بسیار جای کار دارد و در حالی که بسیاری از کشورها این کار را انجام می دهند لااقل در ایران جای کار کردن زیاد دارد و علارقم اینکه سرمایه و دانش زیادی لازم دارد ولی به عنوان یکی از رشته هایی است که آینده ای درخشان در دنیای کشاورزی دارد .
10- امکان کشت مداوم یک گیاه معین در یک زمین ثابت بدون اینکه احتیاج به آیش باشد.
11- سهولت کشت گیاهان زینتی آپارتمانی چه در منزل و چه در گلخانه به علت یکی شدن عمل آبیاری و کود دهی و همچنین به علت کاهش فضای لازم
چگونه نیاز غذایی هر گیاه را به دست می آورند :
دانشمندان با سوزاندن گیاه و وزن کردن خاکستر آن و همچنین با استفاده از تجربیات زراعی خود می توانند میزان تقریبی نیاز گیاه به عناصر معدنی را تخمین بزنند . مثلا گیاهان جالیزی برای رشد خود نیاز به پتاس زیادی دارند و گیاهان زینتی و سبزیجات به ازت بیشتری نیاز دارند و گیاهان دانه دار فسفر بیشتری در خود ذخیره می کنند . علاوه بر آن گیاهان لیفی مانند کنف به کمک فسفر تنومندتر می گردند . خاکستر گیاهان همیشه حاوی درصد زیادی از عناصر یا عناصر اولیه، پتاسیم، کلسیم، منیزی، فسفر ، گوگرد و آهن است که جزیی از ترکیب ماده آلی به شمار می روند . بعضی از عناصر مثل فسفر و گوگرد جزیی از ساختمان سلول هستند. منیزیم در ساختمان سبزینه موجود است. بر ، مس، منگنز و روی به مقدار بسیار کم در گیاه موجوند و عناصر کمیاب یا میکروالمنت نام دارند. در یک محلول مناسب غذایی باید نسبت به عناصر مختلف با در نظر گرفتن احتیاجات هر گیاه و مراحل مختلف زندگی آنان تعیین می شود. که در این محاسبات باید شرایط محیطی را نیز به حساب آورد و چون تاثیر فزاینده یا کاهنده ای بر احتیاجات دارند.
استفاده از کشت هیدروپونیک : امروزه برخی کشورها همانند آمریکا ، فرانسه ، کانادا ، آفریقای جنوبی ، هلند ، ژاپن ، استرالیا ، آلمان در زمینه های مختلف کشت هیدروپونیک فعالیت های زیادی انجام می دهند . در ایران کشت هایدروپونیک محصولات سبزی، صیفی و برخی میوه ها مانند توت فرنگی رونق قابل توجهی نیافته است. اما در برخی از نقاط ایران مانند شهرهای هشتگرد کرج، کرمانشاه، تهران و جزیره کیش تولید محصولات باغی به روش کشت هیدروپونیک و به صورت تجاری گسترش یافته است.

كاربرد بيوتكنولوژي در بخش جنگل:

جنگل‌ها، سرمايه‌هاي ملي هر كشور محسوب مي‌شوند كه حفاظت و استفادة صحيح از آنها، علاوه بر ثروت‌آفريني، بقاي محيط‌زيست را نيز تضمين مي‌نمايد. در مطلب زير، راهكارهاي بيوتكنولوژي جهت حفظ و استفادة مناسب از اين سرمايه‌هاي ملي، ذكر گرديده است:
مقدمه
حدود 30 درصد از سطح كرة زمين به‌وسيلة جنگل‌ها پوشيده شده است كه 25 درصد از آن در قارة اروپا و فدراسيون روسيه و بقيه در ساير نقاط جهان قرار دارند (كل مساحت جنگل‌هاي دنيا تقريبا 9/3 ميليارد هكتار است). جنگل‌ها و مراتع از حيث تأمين مواد غذايي جامعه، مصنوعات چوبي، محصولات كاغذي، تأمين تعداد زيادي از مايحتاج عمومي جامعه، جلوگيري از فرسايش و از بين رفتن خاك و حفظ آب و نزولات آسماني، نقش مهمي را در اكوسيستم‌هاي طبيعي ايفا مي‌نمايند. بنابراين تلاش براي جلوگيري از نابودي اين منابع براي حفظ حيات انسان و همچنين كسب درآمد از اين منابع طبيعي، از اهميت حياتي برخوردار است.
به‌كارگيري بيوتكنولوژي جهت حفظ و استفادة بهينه از جنگل‌ها
به‌طور كلي، بيوتكنولوژي از طرق زير مي‌تواند در زمينة حفظ و بهره‌برداري بهينه از جنگل‌ها و مراتع مفيد واقع شود:
1- كشت سلول و بافت
با استفاده از روش‌هاي كشت بافت مي‌توان گونه‌هاي درختان جنگلي در معرض انقراض را كه در شرايط طبيعي قادر به تكثير نيستند، از نابودي نجات داد. براي حفظ اين گونه‌ها،‌ بيوتكنولوژي با هدف تكثير انبوه در شرايط كنترل شدة آزمايشگاه و سپس كشت آنها در عرصه‌هاي طبيعي، نقش حياتي در حفظ گونه‌هاي جنگلي در حال زوال ايفا مي‌كند. در حال حاضر در شمال كشور گونه‌هايي مانند نارون، هزار، زبان‌گنجشك و نيز گونه‌هايي از درختان جنگل‌هاي زاگرس با اين مشكل مواجه هستند كه براي جلوگيري از انقراض آنها مي‌توان از روش‌هاي بيوتكنولوژي استفاده كرد.يكي ديگر از موارد استفاده از تكنيك كشت بافت در بخش جنگل، كوتاه كردن دوره تجديد نسل درختان جنگلي و همچنين كوتاه كردن زمان مورد نياز براي دستيابي به پايداري فنوتيپي در درختان جنگلي مي‌باشد.
2- نشانگرهاي مولكولي
2-1- شناسايي سريع و به موقع ژنوتيپ‌ها
در بررسي گونه‌ها و ژنوتيپ‌ها در برنامه‌هاي اصلاحي درختان جنگلي و غيرجنگلي، شناسايي و تمايز سريع بين مواد تحت بررسي، مدت زمان لازم براي انتخاب و اصلاح اين گونه‌ها را به‌طور چشمگيري كاهش داده و موجب تسريع فرآيند اصلاح مي‌شود. بررسي ضايعات و خصوصيات درختان جنگلي با نشانگرهاي فنوتيپي به ده‌ها سال وقت نياز است كه اين باعث كندي كار مي‌شود و زمان دستيابي به نتايج را طولاني مي‌كند. كاربرد روش‌هاي بيوتكنولوژي، به‌ويژه نشانگرهاي مولكولي مانند RFLP و AFLP، راه‌حل مناسبي براي تسريع اصلاح گونه‌هاي جنگلي و كاهش مدت زمان بررسي نتايج حاصل از كارهاي اصلاحي است. كاربرد روش‌هاي مولكولي، امكان شناسايي و ارزيابي در اولين مراحل رشد گياه را فراهم مي‌كند و زمان لازم براي رسيدن به اطلاعات مورد نياز را به حداقل مي‌رساند.
2-2- انتخاب بر اساس نشانگر به‌منظور بهبود كمي و كيفي فرآورده‌هاي جنگلي
مهمترين عواملي كه انجام برنامه‌هاي اصلاح درختان جنگلي را به شيوة سنتي محدود مي‌سازد عبارتند از: الف) زمان بر بودن (طولاني بودن نسل‌ها در گياهان جنگلي) ب) نبود دانش كافي در مورد روابط بين ساختارهاي ژنوتيپي و فنوتيپي درختان در يك زمان واحدج) وجود مشكلات زياد در كنترل فرآيند انتخاب در مورد گياهاني با گرده‌افشاني باز.بايد توجه داشت كه نمي‌توان بر اساس خصوصيات ظاهري در مراحل اوليه رشد درختان، خصوصيات درختان بالغ را پيش‌بيني كرد و بنابراين ارزيابي كامل به روشي سنتي به زمان زيادي نياز است.
2-3- كاربرد نشانگرها در استفادة صنعتي از جنگل‌ها
سرعت رشد و فرم درخت در جنگل‌هاي صنعتي، تعيين‌كننده ارزش و بازده اقتصادي آن است. اصلاح و توليد درختان با سرعت رشد زياد و فرم متناسب، به‌منظور استفادة بهينه از منابع جنگلي، از اولويت خاصي برخوردار است و موجب افزايش بازده اقتصادي جنگل‌هاي موجود خواهد بود. افزايش بهره‌وري از جنگل و به خصوص افزايش كيفيت چوب و الوار از موارد مهم در مديريت جنگل محسوب مي‌شود. در اين زمينه، برنامه‌هاي وسيعي در نقاط مختلف دنيا و به‌خصوص در سطح اروپا با استفاده از برنامه‌هاي اصلاح كلاسيك و انتخاب به كمك نشانگر در جريان است. برخلاف بسياري از گياهان زراعي، تاريخچة انتخاب و اصلاح گونه‌هاي درختان جنگلي نسبتاً كوتاه است (بزرگترين برنامه اصلاحي سيستماتيكي كه تاكنون صورت گرفته بروي گونه‌هايي از اكاليپتوس و كاج بوده است)؛ بنابراين براي تسريع چرخة اصلاح اين درختان، ابزارهاي بيوتكنولوژي و از جمله نشانگرهاي مولكولي، مي‌توانند راه‌گشا باشند و فرآيند شناسايي صفات كمي و كيفي مطلوب را شتاب بخشند.
2-4- ساير كاربردهاي نشانگرها
از جمله كاربردهاي ديگر نشانگرهاي مولكولي در بخش جنگل موارد زير است:شناسايي كلون‌هاي برتر، شناسايي آلودگي جنگل‌ها، برآورد تنوع ژنتيكي به منظور استفاده از آن در استراتژي‌هاي نمونه‌گيري، حفاظت ژنتيكي و حفاظت از كلكسيون‌هاي جمعيت‌هاي اصلاحي. ارزش واقعي نشانگرها را مي‌توان در به‌كارگيري آنها در تحقيقاتي ديد كه جهت فهم مكانيزم‌هاي پاية ژنتيكي و فيزيولوژيكي صورت مي‌گيرند.هم‌اكنون تحقيقات هدفمندي در جهت شتاب‌دهي به توسعة استفاده و بكارگيري نشانگرهاي مولكولي جهت غربال‌گري گونه‌هاي جنگلي در سطح دنيا در حال انجام است.
3- مهندسي ژنتيك
برخي از استراتژي‌هاي اصلاحي در درختان جنگلي، بر روي افزايش كمي صفاتي است كه از قبل وجود داشته‌اند. در حالي كه در برخي از استراتژي‌ها، هدف، وارد كردن صفاتي جديد به گياه ميزبان است. تكنيك‌هاي DNA نوتركيب در هر دو مورد مي‌تواند مؤثر باشند. مهندسي ژنتيك مي‌تواند جهت اصلاح درختان جنگلي در زمينه‌هاي مختلفي به‌كار ‌رود. برخي از اين زمينه‌ها عبارتند از:
3-1- ايجاد گونه‌هاي جنگلي مقاوم به آفات و بيماري‌ها
يكي از روش‌هاي حفظ گونه‌هاي مهم جنگلي، حفاظت آنها از آفات و بيماري‌هاي شايع است. گفتني است كه تعدادي از گونه‌هاي مهم جنگلي كه از اهميت زيادي برخوردارند، در جنگل‌هاي صنعتي شمال كشور، در اثر حملة برخي از بيماري‌هايي كه اپيدمي شده‌اند، رو به انقراض و نابودي هستند (از جمله بيماري مرگ درختان نارون). براي جلوگيري از زيان وارده و انقراض اين گونه‌ها، اقدامات جدي بايد به عمل آيد. از طرفي، استفاده از سموم، موجب برهم خوردن تعادل زيست‌محيطي، صرف هزينه زياد و مقاومت تدريجي آفات به سموم مي‌شود و از نظر عملي نيز كاربرد سموم در چنين سطح گسترده‌اي امكان‌پذير نيست. در اين رابطه مي‌توان از روش‌هاي مطمئن و بدون زيان‌هاي زيست‌محيطي مانند انتقال ژن‌هاي مقاوم به عوامل قارچي و باكتريايي بيماري‌زا، استفاده كرد. براي جلوگيري از زيان حشرات، مي‌توان ژن‌هايي را كه كدكننده يكسري مواد كشنده حشرات هستند به گياه منتقل كرد و گياه را در برابر حمله آفات، مقاوم ساخت. در اين رابطه، انتقال ژن Bt به درختان جنگلي، معمول‌ترين شيوه‌اي است كه تاكنون استفاده شده است.‌ براي مثال، در سال 1990، حدود 60 درصد از كل برنامه‌هاي كنترل آفات در آمريكاي شمالي، به‌خصوص مبارزه با كرم جوانه (Budworm) و نوعي پروانه (Gypsy moth) با استفاده از باكتري Bt انجام شده است.البته محدوديتي كه در استفاده از Bt وجود دارد، اين است كه طيف عمل باكتري Bt بسيار باريك است، يعني تنها بر گروهي از آفات تأثيرگذار است. همچنين نور آفتاب مي‌تواند اسپور و سم اين باكتري را غيرفعال كند. البته بيوتكنولوژي توانسته است با شناسايي و انتخاب باكتري‌هاي اصلاح شدة مؤثرتر و همچنين تكنولوژي DNA نوتركيب، نقش مهمي را در ايجاد مقاومت درختان جنگلي به آفات بازي نمايد. آمارهاي مربوط به كشور آمريكا نشان مي‌دهد، سالانه يك ميليارد دلار بر اثر حمله حشرات و بيماري‌ها به جنگل‌هاي اين كشور خسارت وارد مي‌آيد. اگر مطالعه‌اي جامع در مورد خسارت ناشي از آفات و بيماري در كشور صورت گيرد، مشخص مي‌شود كه رقم ضرر و زيان در كشور ما نيز بالا است. مثال‌هاي موفقي كه در زمينة توليد درختان مقاوم به حشره در سطح دنيا وجود دارد عبارتند از: صنوبر، كاج و اكاليپتوس مقاوم به حشره.
3-2- ايجاد گونه‌هاي جنگلي مقاوم به تنش‌هاي غير زنده(سرما، خشكي، شوري و غيره)
از جمله فاكتورهاي محدودكنندة كشت گونه‌هاي جنگلي در برخي مناطق، وجود شرايط نامساعدي چون كمبود آب، شوري خاك و سرما است. روش‌هاي بيوتكنولوژي براي غلبه بر اين محدوديت‌ها نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرند. در اين زمينه، استراتژي‌هاي مختلفي وجود دارد كه از آن جمله انتقال ژن‌هاي مقاومت در برابر تنش‌هاي محيطي به گونه‌هاي حساس است. براي مثال، انتقال ژن‌هاي القاپذير در مقابل تنش كم‌آبي، گرما و سرما به گياهان، براي تحمل شرايط كمبود آب و نيز توليد پايه‌هاي مقاوم به شوري كه امكان استقرار گونه‌ها را در زمين‌هاي شور فراهم آورد. در ارتباط با عرصه‌هاي جنگلي كشور، كمبود آب و نزولات جوي،‌ به‌ويژه در جنگل‌هاي زاگرس، از عوامل عمدة كاهش رشد و استقرار گونه‌ها است. با توجه به گسترة وسيع اين جنگل‌ها و اهميت آنها از نظر اكولوژيكي و نيز حفظ خاك و نزولات آسماني،‌ تحقيقات پيرامون حل مشكلات فراروي اين جنگل‌ها، حايز اهميت ملي است. در اين رابطه توليد پايه‌هاي مقاوم در مقابل تنش‌هاي خشكي با استفاده از روش‌هاي مهندسي ژنتيك و بيوتكنولوژي،‌ اهميت به‌سزايي در حفظ منابع طبيعي كشور دارد.
3-3- افزايش توليد چوب
بر اساس گزارش (FAO 2001-1999)، مصرف الوار صنعتي جهان در سال 2000، بين 6,1 تا 2,2 ميليارد متر مكعب بوده است. مصرف چوب، سالانه حدود 7,1 درصد رشد دارد و پيش‌بيني مي‌شود تا سال 2010 مصرف چوب حدود 20 درصد (9,1 ميليارد مترمكعب) بيش از زمان حال خواهد شد. در حال حاضر فرآورده‌هاي چوبي، يك صنعت 400 ميليارد دلاري را در سطح جهان به خود اختصاص داده است و حدود 3 ميليون نفر را در سراسر گيتي به‌كار گرفته است. بنابراين مشاهده مي‌شود كه با ورود مواد جايگزين چوب به بازارهاي جهان، نه‌تنها چوب ارزش خود را از دست نداده است، بلكه ميزان مصرف آن مرتباً در حال افزايش است. در اين زمينه بيوتكنولوژي با توليد پايه‌هاي داراي رشد بيشتر و سريع‌تر و نيز چوب باكيفيت‌تر، مي‌تواند نقش مهمي ايفا نمايد. بايد گفت كه بهبود كيفي الياف سلولزي گونه‌هاي جنگلي،‌ نيازهاي صنايع كاغذسازي را نيز تامين كرده و نياز جامعه را در اين زمينه برطرف خواهد كرد كه در قسمت بعدي مورد بحث قرار گرفته است.
3-4- بهبود كيفيت چوب مورد استفاده در صنعت كاغذسازي
كيفيت چوب، يكي از الزامات صنعت كاغذسازي است. در صنعت كاغذسازي، چوبي با كيفيت محسوب مي‌شود كه ميزان سلولز آن زياد و ميزان ليگنين آن پايين باشد. در روش‌هاي سنتي، براي جداسازي ليگنين از چوب، از مواد شيميايي استفاده مي‌شود كه گاهاً خطرناك و نيازمند صرف انرژي و هزينة زياد است. بنابراين افزايش نسبت سلولز به ليگنين از طريق ژنتيكي، علاوه بر افزايش كيفيت چوب و همچنين افزايش رشد درختان، مي‌تواند آلودگي‌هاي حاصل از كارخانجات كاغذسازي را كاهش دهد. در اين زمينه، مهندسي ژنتيك از طريق راه‌كار آنتي‌سنز (Antisense) مي‌تواند بيوسنتز ليگنين را اصلاح كرده و درصد آن را در چوب كاهش دهد و بنابراين هزينه‌هاي توليد خمير كاغذ و به همان اندازه مصرف مواد شيميايي و انرژي را در ساخت خمير كاغذ كاهش دهد.
محدوديت‌هاي استفاده از مهندسي ژنتيك در بخش جنگل و افق‌هاي آينده
يكي از محدوديت‌هاي استفاده از مهندسي ژنتيك در بخش جنگل، نگراني از فرار ژن‌هاي مهندسي‌شده، به درون جمعيت‌هاي وحشي است كه احتمال مي‌رود به مرور زمان، الگوي طبيعي جنگل را دچار تغيير كند. البته اين نگراني را مي‌توان از طريق توليد درختان مهندسي‌شدة عقيم، تا حدود زيادي مرتفع كرد.فاكتور مهم ديگري كه استفاده از مهندسي ژنتيك را در گونه‌هاي جنگلي محدود مي‌سازد، عدم وجود دانش كافي در مورد زيربناي مولكولي صفاتي در درختان است كه از لحاظ صنعتي براي انسان مهم‌تر هستند و ارتباط بيشتري با رشد درختان و كيفيت چوب دارند. اين محدوديت نيز با تكميل ژنوم برخي درختان مهم جنگلي، مانند صنوبر، كاج، سپيدار و همچنين ايجاد بانك‌هاي اطلاعاتي EST در حال رفع شدن است.محققين بر اين باورند كه پيشرفت دانش مولكولي با ساخت نقشه‌هاي ژني و توالي‌يابي ‌ژنوم گونه‌هاي جنگلي اين امكان را فراهم كرده است تا دستورزي چندين ژن به‌طور همزمان براي دستيابي به صفات اقتصادي مهم، قابل انجام شود.
نتيجه‌گيري
در مطالب فوق، مشاهده شد كه بيوتكنولوژي مي‌تواند در بخش جنگل نيز مانند ساير زمينه‌ها، بسيار مفيد واقع شود. بنابراين با توجه به وسعت زياد جنگل‌ها و مراتع كشور (سطح جنگل‌هاي كشور بالغ بر 12 ميليون هكتار است كه از اين سطح، حدود 5/1 ميليون هكتار جنگل‌هاي صنعتي خزري، 5,4 ميليون هكتار جنگل‌هاي منطقه زاگرس و بقيه جنگل‌هاي پراكنده مركزي، جنوبي و ارسباران است) و اهميت حياتي اين منابع، هرگونه تحقيقي كه منجر به افزايش توليد و يا دفع ضايعات اين بخش شود،‌ منجر به بازده كلان اقتصادي خواهد شد.جنگل‌ها و مراتع كشور، از منابع طبيعي تجديدشونده هستند و براي حل مشكلات اين منابع بايد به گونه‌اي عمل كرد كه موجب به بار آمدن ضايعات زيست‌محيطي نشود و با حداقل سرمايه‌گذاري بتوان به حداكثر بهره‌برداري زسيد. كاربرد بيوتكنولوژي و مهندسي ژنتيك با هدف افزايش بازده از يكسو و جلوگيري از خسارات و ضايعات از سوي ديگر، اين امكان را به‌وجود مي‌آورد تا با حداقل ضايعات زيست محيطي و صرف حداقل سرمايه به حداقل رسيده، توليد در سطح كلان افزايش يافته و توسعة پايدار محقق شود. علاوه بر اين، در صورت توجه بيشتر به بيوتكنولوژي جنگل، امكان اشتغال‌زايي مناسبي وجود دارد.